سيد صادق سجادى
201
تاريخ برمكيان ( فارسى )
كرد . « 1 » پس در مطالعهء كرم برامكه « 2 » بر خوانندگان صاحب بصيرت واجب است كه بدانند در جهان اينچنين كريمان بودند كه از سخاوت ايشان بندگان خدا را ، وراى « 3 » آنچه مقصود و مطلوب در خاطر گذشته ، رسيده و هيچ سايلى از ايشان و آل ايشان نااميد نرفته . و آن كسان كه دعوى بخشش و عطا [ مىكنند ] و از دادن دينار و درمى و اسب و اشترى كه به تكلّف به كسى دهند يا به مصلحت دنيايى از سر چيزى بخيزند « 4 » و بعد از ايثار خود را « 5 » متأسّف و متندّم « 6 » يابند و خمار آن دادهها روزها « 7 » در خود احساس كنند ، ايشان را سخاوت و كرم آل برمك نگاه بايد كرد تا از عجب كرم ريزهء خويش مغرور نگردند « 8 » و از شرم سخاوت ايشان خجل و شرمسار بمانند . و بعضى از بندگان و مهتران بعد از انصرام قران برامكه در بغداد پيدا آمده بودند ، در حالت تنگدستى و درماندگى آرزوها بردند « 9 » . با حق تعالى مناجات كردندى و گفتندى كه الهى در سابقهء ازل نمىدانيم كه جرم ما چه بود كه در زمان برامكه زاده نشديم و بديشان نرسيديم تا از كرم و جود ايشان حاصل مىكرديم . . . « 10 » روزگارى به سر مىبرديم . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت در بيان حال منصور بن زياد و مصادرهء هارون الرّشيد « 11 » او را چنين مىگويد ابو الحسن طايفى كه مؤلف تاريخ عربى او بود « 12 » ، كه من از يعقوب بن اسحق بن ابراهيم شنيدم كه گفت من از « 13 » صالح بن مهران « 14 » كه مقرّب هارون الّرشيد بود
--> ( 1 ) . ك : نتوان گذارد . ( 2 ) . ك : برامكه دعاى خير بر . ( 3 ) . اساس : - وراى . ( 4 ) . اساس : بدهند . ( 5 ) . اساس : - را . ( 6 ) . ك : مستندم . ( 7 ) . ك : دادن آرزوها . ( 8 ) . ك : معذور بگردند . ( 9 ) . ك : به آرزوها برسيدندى . ( 10 ) . سه كلمه در هيچ نسخهاى خوانده نشد . ( 11 ) . جاى اين عنوان در اساس خالى است . ( 12 ) . ك : كه مؤلف تاريخ او بود . ( 13 ) . جملهء « شنيدم كه گفت من از » ، فقط در ل است . بقيه نسخهها : اسحق بن ابراهيم بن صالح . . . ( 14 ) . اساس : مهتران .